تبليغاتX
بانوی قدیس

 


پیوندها


چرا....؟؟؟!
ته سیگار
تنها ترین مرده
UnhollyGodess
شیب زیاد غدقن!
Wise-Man
دست نوشته های یک دلقک
من مثل هیچکس
درد دل نامه
نمایشخونه ی سیاه
Single Player
میعاد در لجن
GOTHIC GURL
pARty gIRl
نامه هايی که پسر همسايه پاره کرد
دخترک اورجینال
من یکی از هزاران هزارم
زندگی سگـی
زندگی مقدس
Way Less
!sHoUt
Hard Abusive
Pegooliii
دشمن | HoSTiLe
آخرین ایستگاه
ای،آدمها!؟
سکوت سایه ها
شاه آمفاکتوس سوم
رونوشت بدون اصل
دختر کوچولو!
من و خودم
فریاد سکوت
مگس
پدر خوانده
مريم بانو
بــنگـــــــــــــــی
من،تو،هیچکس
هندونیسم
روح نا آرام
بانوی تو
BLOG SKIN
NIGHT SKIN
دل كوچولو
هر چی دلم بخواد
نيمه شب
بلاگفا

آرشیو وبلاگ


مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384

 

تنها در تاریکی

---------

 

 

 

عروسکِ گردانِ داخل ِ ویترین
طفل ِ نو پایِ خیال ِ من
آرزو های دیرین ِ کودکی
و تنهایی ِ عمیق  ِ روح ِ من..
شاید 
دستانِ باد از دور
قـ ا صـ د کـ ی بیاورد
تا بال بگیرم
از این دیار..



برای رسیدن به آرزو ها، گاه باید قوانین را زیر پا گذاشت.
هرچه که باشد،
زیر پا خواهم گذاشت..

+ aT جونمم برگشته!!
هوراااااا...

+|  چهارشنبه 2 مرداد1387 |13:27 | بانوی قدیس |

باد که می آید
چشمانم را می بندم
و در چمن های نمناکِ باغ
می دوم
و آرام آرام
به خاطر می آورم
عزیزانی را که
برای رسیدن به آرزوهایشان
خود،
با نگاهی آرام و خیره
بدرقه کردم..



خیلی وقت است که احساس می کنم
دیگر پشیمان نیستم!!

+|  دوشنبه 31 تیر1387 |5:38 | بانوی قدیس |



روزها می دویم
روی چمن ها دراز می کشیم
و آسمان را تماشا می کنیم..
آنقدر که فراموش کنیم که
شب ها
چقدر بی تابیم.

+|  جمعه 21 تیر1387 |18:46 | بانوی قدیس |




با ردِ نگاهم خوشبختی را نقاشی می کنم،
باد می آید، خیس  ِ باران می شویم..

+|  چهارشنبه 19 تیر1387 |22:8 | بانوی قدیس |

حسابی دارد خوش می گذرد.
یک سگِ خانگی دستم را گاز گرفت!!
دستم کبود شد..



هاپو؟؟
دلم قلیون می خواد!!
پایه ای؟

+|  سه شنبه 18 تیر1387 |15:40 | بانوی قدیس |



و اینک رها می شویم در تابستانِ ابدی..

+|  شنبه 15 تیر1387 |18:53 | بانوی قدیس |

همیشه که نمی شود
حسرت گذشته را خورد
و اینکه چرا؟
و چگونه؟
و یا اصلا چه شد که اینگونه شد؟
به قول شخصی بزرگ
زندگی دایره ای است که هرچه تند تر در آن بدوی
چرخشش بیشتر می شود،
و زود تر زمین می خوری
و همینطور اگر راه نروی..



می دونی کوچولو ؟
هیچکدوم از این ها مهم نیست..
من به هفته ی آینده می اندیشم،
و روز های بعد از آن..

+|  چهارشنبه 12 تیر1387 |20:35 | بانوی قدیس |

دو بالِ سپید
زیباتر از تمام بال های زمینی
از آنِ من
هدیه ی خدا..



احساس می کنم
در آسمان ها
در دور دست ها
همانجایی که
فرشتگان
احساس شعف می کنند
من هم حضور دارم.
لالا-لالا
دلِ بی تابم
آرام،
آرام،
پرواز سهم توست
همان گونه که
زمین خوردن
شکستن
و از پا در آمدن.
نشستن کافی است.
باید رفت..
رفت..
تا بی نهایتِ دنیا
تا بی نهایتِ پرواز..
لالا-لالا..
دلِ بی تابم
آرام،
آرام..

پ.ن ۱:[شنبه/کنکور]
پ.ن ۲:-|سکوت|-



 

+|  پنجشنبه 6 تیر1387 |22:46 | بانوی قدیس |

دستانم
در موهایم
گره خورده
و چشمانم
خاطراتِ مبهمی را دنبال می کرد
که دیگر هرگز
دست یافتنی نمی نمود.

تقدیر  ِ من هم چنین بود..
باید کاری می کردم!

+|  جمعه 10 خرداد1387 |17:15 | بانوی قدیس |



کنکور..

+|  پنجشنبه 9 خرداد1387 |14:13 | بانوی قدیس